گره از کار همه بگشاید . خاطر عقده گشای تو رضا
نازپرورده احسان توام. کم نشد هیچ عطای تو رضا
زائران تو بهشتی هستند. گر شناسند بهای تو رضا
از عنایات شما زنده شدم. مستدام است عطای تو رضا
رهسپار حرم عشق شده . هرکه آید به سرای تو رضا
این چه رازی است که شادی بخشد . گنبد زرد طلای تو رضا
خسرالدنیا و الاخره ام. هر دو خواهم ز سخای تو رضا
خسته گشتم من از این آب و هوا. ای خوشا آب و هوای تو رضا
بس گنهکار که آمرزیده است. در همین صبح و عشای تو رضا
برچسب:
نویسنده: مبین صمیمی